تبليغاتX
شبدیس

شبدیس

بیا با من ببین یا حداقل بذار باهات ببینم

تعویض

تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک....
     تیک تیک تیک تیک تیک ...
برایم ثانیه های چشم گذاشتن بود
تیک ؟ تیک ؟ تیک ؟ تیک ؟تیک

تیک تیک تیک ت..ک ت..ک ت..ک ت.ک تک تک..کتکتکتکتکتکتکتکت
تکه تکه تکه تکه تکه تکه...........هههه


تن نمدار خکستری،
خاکستر شده،

تن گرگ خاکستری
تن گرگ تن گرگ تن گرگ ت گرگ ت گرگ ت گرگ ت گرگ ت گرگ ت گرگ
تگرگ تگرگ تگرگ تگرگ تگر تگر تگر توگر توگر ...
توگر تن گرگ خاکستری منم نم نم نم نم نم نم...

انگار ثانیه هی چشم گذاشتن بود

 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 22:51  توسط محمد عادل محمودی  | 

...تجربه(برای دوستی که ماهها ننوشتم)

...بازم ولش کن!دستم به نوشتن نمیرود وشاید مغزم به فکر کردن.بیخیال میشوم نوشتن را.قلم را در گنجه میگذارم و برگه کاغذ در ته کیفم سیاه میشود....

 

 

جوهر خودکارم تمام شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:28  توسط محمد عادل محمودی  | 

تا پاییز راهی نمانده...

کوچه باغ های شیراز در اخرین روزهای تابستان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 20:11  توسط محمد عادل محمودی  | 

...آنروزها.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 19:41  توسط محمد عادل محمودی  | 

شاید فردا...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 23:54  توسط محمد عادل محمودی  |